فريد الدين العطار النيسابوري

68

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

چون عروسى جلوه كردن ساز كرد * هر پرِ او جلوه‌اى آغاز كرد گفت تا نقّاشِ غيبم نقش بست * چينيان را شد قلم انگشتِ دست گر چه من جبريلِ مرغانم و ليك * رفت بر من از قضا كارى نه نيك يار شد با من به يك جا مارِ زشت * تا بيفتادم به خوارى از بهشت چون بَدَل كردند خلوتْ جاىِ من * تختْ بندِ پاىِ من شد باىِ من عزمِ آن دارم كزين تاريك جاى * رهبرى باشد به خُلدم رهنماى من نه آن مردم كه در سلطان رسم * بس بود اينم كه در دروان رسم كى بود سيمرغ را پرواىِ من ؟ * بس بود فردوسِ عالى جاىِ من من ندارم در جهان كارى دگر * تا بهشتم ره دهد بارى دگر . هُدهُدش گفت اى ز خود گُم كرده راه * هر كه خواهد خانه‌اى از پادشاه گوى نزديكىِ او اين زان به است * خانه‌اى از حضرتِ سلطان به است خانهء نَفْس است خُلدِ پر هوس * خانهء دل مقعدِ صدق است و بس